تسلیم او

متن مرتبط با «خواب» در سایت تسلیم او نوشته شده است

تهدید به ترو ر و تحقق تعببر خوابم

  • نیلوبلاگ

    تهدید به ترو ر و تحقق تعببر خوابمدر این مطلب نکات مهم و اطلاعات مرتبط با این موضوع را مرور می‌کنیم.در ادامه جزئیات، نکات مهم و بخش‌های قابل توجه این موضوع را بررسی می‌کنیم.اینروزا یه عده جهود و اسرا یلی و سلطنت طلب هی توی فضاهای مجازی منو تهدید به ترور میکنند. به خاطر نظراتی که مخالفشون دارم و چون مومنم به کرات و بارها شاید بالای ده مرتبه بهم پیام خصوصی و عمومی دادند که ترورم میکنند هم خودمو و هم خانوادمو...یه خواب قبلا دیده بودم و توی شهریور چهارصدوسه نوشتمش و پستش کردم به اسم ( دشمن تبر به دست...

    ادامه مطلب
  • سوالی که از دوست فوت شدم توی خوابم پرسیدم...

  • نیلوبلاگ

    سوالی که از دوست فوت شدم توی خوابم پرسیدم...در ادامه اطلاعات مربوط به این مطلب و نکات قابل توجه آن را مشاهده می‌کنید.در این مطلب بخش‌های مهم موضوع به شکل کامل‌تر بررسی شده است.چند ماه پیش خواب دوست صمیمیم که فوت شده بود رو دیده بودم و اینجا نوشتم که یه گوله موهامو بهش دادم و بهش گفتم به اندازه این موها برات قرآن خوندم و اونم توی خواب انگار معطل اون گوله موهایی بود که بهش دادم و انگار راه هایی براش بسته بود و با دادن اون گوله موها بهش، اون راه ها براش باز شد و بی قرار بود که بره و بهم گفت بعداً م...

    ادامه مطلب
  • خواب بهشتی

  • نیلوبلاگ

    خواب بهشتیدر این مطلب نکات مهم و اطلاعات مرتبط با این موضوع را مرور می‌کنیم.در ادامه جزئیات، نکات مهم و بخش‌های قابل توجه این موضوع را بررسی می‌کنیم.دومین پستمه که توی این ماه میذارم دیشب خواب دیدم یه جایی بودم پر از آرامش انگار نسیم دلخوشی می وزید یه جایی یکی بود که اون آدم خیلی قوی بود بهم گفتند با این مچ بنداز باهاش مچ انداختم و مچشو خوابوندم و راهمو گرفتم و رفتم یه جایی بود که آهنگ قمیشی پخش میشد یه دختری بود با دامن سفید طرحدار از بالا به سمت پایین میومد شبیه تپه خونه های پای کوهپایه بود می...

    ادامه مطلب
  • خواب دیشبم

  • نیلوبلاگ

    بنام آنکه هستی شیدای اوستدیشب خواب دیدم که با همسر و دختر و پسرم داشتیم به یه پاساژی می رفتیم ، نمی دونم کدوم پاساژ بود و چه خیابونی بود یه قسمتی چهار ، پنج تا پله به پایین باید میرفتیم و داخل محوطه ای می شدیم که بریم توی پاساژ . یه دفعه دیدم روی یکی از پله ها به گمونم پله ی دوم بود از پایین به بالا که دیدم برادر بزرگه سحر روی اون به پهلو دراز کشیده و پسرشم پشت سرش به گمونم یه پله عقب ترش مثل کارتن خوابا و مردم که رد میشدند پاشونو کنار سرو بدنشون میذاشتند تا له نشند! با تعجب اومدم پایین و برگشتم نگاهش کردم منو که دید بلند شد و چشم توی چشم به هم نگاه کردیم و بعد چند ثانیه در حالیکه چشم توی چشم ، همو نگاه میکردیم و به پسرش نگاه کردم، به نشونه ی تاسف سرمو تکون دادم و برگشتم و دست خ...

    ادامه مطلب
  • خواب نوه و عروسی

  • نیلوبلاگ

    بنام آنکه هستی شیدای اوستچند ماه پیش بود یه خوابی دیدم پس ذهنم مونده ...خواب دیدم که عروسی دخترام بود ! جالبه که من یک دختر بیشتر ندارم اما چند تا دختر دم بخت بودند که دخترای من بودند ! بعد مراسم عقد کنون ، عروس که از دخترای من بود با لباس عروس نشسته بود روبروی داماد منم نگاهشون می کردم . دلنگران دخترام و آیندشون بودم ، گوشی داماد زنگ خورد و داماد با گوشیش مشغول صحبت شد ... به کسی که پشت خط بود میگفت خانمم اصالتا مال مشهده ! صحبتش که تموم شد من بهش گفتم : عروس مال مشهد نیست تهرانیه داماد که به نظر مغرور و کله شق میومد ، بهم گفت جدش مال مشهده دیگه پس میشه مشهدی، ما هم مال اردبیلیم . به داماد گفتم بابابزرگِ بابابزرگ عروس که میشه بابا بزرگ من ، مال مشهد بوده منم که بابابزرگ عروسم تهران به دنیا ...

    ادامه مطلب
  • خواب عشقم

  • نیلوبلاگ

    بنام آنکه هستی شیدای اوستخوابای زیادی می بینم چند شب پیش خواب سحرو دیدم که کلی برنامه و بگو و بخند و لحظه های عالیه عالی بود... و دیشبم باز خوابشو دیدم تو خیابون بود با مانتوی سفید و کتونی سفید و دستاش توی جیب مانتوش بود و پر استرس بود ...نمی تونم عیان تعریفش کنم احساس می کنم به مصلحت نیست ...معذرت خواهی ... به حضور پذیرفته شدن! ، رفتن برای معذرت خواهی !، کتک ! ...، خاله ی محترمم ! ، لباس مشکی پوشیدن توله های اون یکی خاله ! ، گفتند چیزی نشده ! ، دروغ ! شاید مرگ!... خونه جایی دیگه بود !... رفته بود برای دلجویی! استرس! ... ، سرگردانی تو خیابون !... چشم تو چشم شدن توی خیابون از راه دور!... دلخوری... ، دلجویی... فصل دوم خاطرات عاشقانه !... بخوانید...

    ادامه مطلب
  • خوابای عجیب

  • نیلوبلاگ

    بنام آنکه هستی شیدای اوستتهران چه بارون تپلی میومد ! خیلی دلم می خواست برم زیر بارون پیاده روی اما یه ده روزیه زانوی چپم بالای کشگک بدجوری درد می کنه . ده روزه توی استراحتم . هنرجوهامو توی خونه درس میدم .دو شبه خوابای عجیبی میبینم ! دو شب پیش خواب عروسی سحر رو دیدم و خیلی آزار دیدم . نمی دونم کیا بودند که منو بردند اونجا و گفتند باید ببینی ! غریبه بودند ! وقتی دیدم سحر عروسه خیلی بدم اومد و ازونجا اومدم بیرون و راهمو کشیدم و ازون جهنمی که عروسیش بود ، زدم بیرون توی مسیر برگشت ازون جهنم ، مشغول گوش کردن موسیقی بودم تا آروم بشم . توی راه چندتا از فامیلای مادری که ازشون بدم میاد رو دیدم یه چند دقیقه ای ازم خواستند کنارشون باشم ! خیلی زود ازشون فاصله گرفتمو برگشتم . اما راهم عجیب و غریب شد و راه...

    ادامه مطلب
  • خوابای دل انگیز

  • نیلوبلاگ

    بنام آنکه هستی شیدای اوست اخبار ایران غم انگیزه و اما می خوام تو این پست یه ذره ازین فضا دور بشم پیشنهادات گوناگونی برام میاد که دعوتم میکنند به نویسندگی هیچ کدوشون تاحالا باب میلم نبوده گویا هر کی نوشته هامو یا اشعارمو می خونه خوشش میاد با یه خانمی تو اینستا جدال لفظی پیدا کردم رفت پستامو خوند و اومد ازم عذرخواهی کرد و گفت شما نویسنده اید حق با شماست.خندم گرفت... سه یا چهار روز پیش ئوست صمیمیم علی که مرحوم شده اومد تو خوابم اینقدر منو تو خواب خندوند که با...

    ادامه مطلب
  • و باز هم خواب دلبر..

  • نیلوبلاگ

    بنام آنکه هستی شیدای اوستخواب دلبر، مواج و آشفته نماید قلب خونین و خسته ی عاشق را.خوابشو دیدم با دو چهره بود یکی موهایی بلند که من بسیار دوست می دارم و یکی موهایی کوتاه تا حدود شونه اما حالت فشن و وحشی هر دو با لبخند اما با اینکه مو بلند خیلی دوست دارم ولی با حالت فشن چنان دلبرانه بود که طپشای قلبمو سریع تر می کرد چند بار چرخ زنان به همین منوال با همان دو چهره دیدمش لبخندی دلبرانه داشت که آشوبم می کرد و هر بار چهره ی مو فشنیش بیشتر منو می تپوند با لباسی زرد و من هم با پیرهنی آبی بودم که بی تاب شدم و از پشت بهش چسبیدم و با دو دست دو طرف کمرشو گرفتم و اون هم بدون اینکه برگرده دو دستشو گذاشت روی دوتا دستام و دستامو فشرد و نگه داشت و به همین شکل قدم زدیم خون...

    ادامه مطلب
  • خواب بد

  • نیلوبلاگ

    بنام آنکه هستی شیدای اوستدیشب من همش خواب مردن و مرده و زنده شدن و ازین چیزا دیدم وقتی بیدار شدم یادم نبود دقیقا. همسرمم وقتی بیدار شد تبخال زد و گفت همش خواب مرده و مردن و مرگ و می...

    ادامه مطلب
  • خوابي عجيب و خاص

  • نیلوبلاگ

    بنام آنكه هستي شيداي اوست ديشب تو يوتيوب فيلمي ديدم خانمي دورگه سياهپوست با دين مسيحيت مرده بود و دوباره زنده شده بود تعريف مي كرد كه رفته بود جهنم طبقه ي چهارمش مي گفت اون...

    ادامه مطلب