خواب بهشتی
در این مطلب نکات مهم و اطلاعات مرتبط با این موضوع را مرور میکنیم.
در ادامه جزئیات، نکات مهم و بخشهای قابل توجه این موضوع را بررسی میکنیم.
دومین پستمه که توی این ماه میذارم
دیشب خواب دیدم یه جایی بودم پر از آرامش انگار نسیم دلخوشی می وزید یه جایی یکی بود که اون آدم خیلی قوی بود بهم گفتند با این مچ بنداز باهاش مچ انداختم و مچشو خوابوندم و راهمو گرفتم و رفتم یه جایی بود که آهنگ قمیشی پخش میشد یه دختری بود با دامن سفید طرحدار از بالا به سمت پایین میومد شبیه تپه خونه های پای کوهپایه بود می گفت : من فقط عااااشق اینم حرف قلبتو بدونم ... دختره با آهنگ پیچ و تاب می خورد و عشوه میومد و رقص کنان حرکت می کرد و دامنش پر از هوا میشد و... من فقط عاشق اینم بگی از همه بیزاری ... میرقصید و خرامان میومد پایین
خیییلی ازش خوشم اومد از عشوه هاش از دامنش از رقصش و همه چیش گفتم کاش این مال من بود خوش به حال کسی که این دختر مال اونه دختره همینجور رقص کنان و با عشوه اومد پایین همینجور که تماشاش میکردم و آهنگم گوش میکردم ، رفتم جایی که داشت میرسید اونجا و دستمو دراز کردم و کف دستمو بردم سمتش یه دفعه دستشو گذاشت توی دستم و اومد پایین و یه چرخش و پیچش کرد و با هم حرکت کردیم هر جایی میرفتیم مال ما بود پر از دلخوشی و پر از خوشحالی و آرامش ای خدا......
چقدر دوستش داشتم گفتم نکنه اینجا بهشته!
یه دختر از فامیل رو دیدم یه جایی یه سیگنالایی برام میفرستاد که منو دوستم داره اونجا فیسبوک و اینستا و اینا نبود یه جای دیگه ای بود که شاید هنوز نیست حمیرا گوش میکرد گفتم این که حمیرا گوش نمی داد!
بیدار شدم و ساعتو نگاه کردم و گفتم یه نیم ساعت دیگه می تونم بخوابم باز خوابیدم خواب دیدم یه جایی رفتم پارچه فروش بود یه پارچه سفید طرحدار دیدم و خوشم اومد و پرسیدم اینو برام پیرهن بدوزید چند میشه؟ یه دفعه پارچه که از دیوار آویزون بود از سقف تا زمین رو قیچی کرد و شروع کرد برام پیرهن دوختن. پرسیدم دوختنش چند میشه؟ گفت دوختنش رایگانه فقط پول پارچه رو بده پرسیدم پارچه چنده؟ گفت پنج میلیون تومن. خیاط یه کم به فروشنده نق زد که چرا فقط پنج تومن!؟ زیر لب گفتم دو تا برام بدوزید بیدار شدم
گفتم انگار اونجا بهشت بود شاید قراره که برم انگار غرق آرامش بودم که خیلی دلم میخواد برم اونجا با اون دختره... حوریه من بود.
برچسب:
نویسنده: آرین سامانی