امام علی نجاتم میده. ساندویچی علی بابا...
در ادامه اطلاعات مربوط به این مطلب و نکات قابل توجه آن را مشاهده میکنید.
در این مطلب بخشهای مهم موضوع به شکل کاملتر بررسی شده است.
سی و هفت سال پیش یه ساندویچی کنار مدرسمون بود بنام علی بابا منو دوستم شهرام بیشتر مواقع صبحونه و ناهارمونو با هم اونجا ساندویچ و نوشابه میخوردیم. دهنم چون کوچیک بود هنوزم کوچیکه خوردن ساندویچ همبرگر با نون گرد همیشه برام سخت بود و برای همین همیشه ساندویچ سوسیس میخوردم تصمیم گرفتم بعد سی و هفت سال با دوچرخه تنهایی به اونجا برم و به یاد اون روزا نهار ساندویچ بخورم .رفتم مثل سی و هفت سال پیش بسته بود و نون های ساندویچی جلوی مغازش بودند اون موقع هام صبح ها همینطوری بود دیر باز میکرد و حرص میخوردیم این دفعه هم مثل اون سالها حرص خوردم چون برق قطع بود دیر باز کردند . نهار خوردم اما با چاشنی سردرد شدید . خیلی سعی کردم کوفتم نشه...
این بار سوم بود توی این چند ماه اخیر با دوچرخه به اون محل میرم و هر سه بار رو سردرد گرفتم !!! اما به یه محل قدیم دیگم با اینکه راهش بیشتره و سربالایی و خستگیشم بیشتره بیش از ده بار با دوچرخه رفتم هیچوقت سردرد نگرفتم
متوجه شدم که اون محدوده یا برای من نحسه یا کلا نحسه چون همون موقعهام که اون محل بودیم همش سردرد داشتم و دکتر میرفتم و نوار مغزیم همه پر از موارد بود به محض اینکه از اون محل رفتیم حالم خوب شد و سردردام از بین رفت و نوار مغزیم اوکی شد!!! بعد حدود چهل سال فهمیدم انگار اشکال از اون محله ست . در هر حال دیگه می ترسم اونجاها برم. یا کاری اگه دارم و اونجا میرم هی دقت میکنم اگه یه ذره احساس سردرد بکنم سریع راهمو عوض می کنم.
چند شب پیش خواب دیدم امام علی اومده بود پیشم خیابونای تهران جنگ بود و دنبال من بودند که منو بکشند. می دونستم کدوم محله هستیم اما اینجا نمی گم... امام علی اومده بود تفنگ به دست چند نفرشونو کشت . یکیشونم تا متوجه من شد و تفنگ به سمتم گرفت که منو بکشه ، امام علی درجا اونو کشت . امام علی خیلی خونسرد و مهربون بود. توی موهاش سفید و سیاه داشت من یا کنارش می ایستادم یا پشتش پناه می گرفتم چون تفنگ نداشتم و دلم میخواست به قدرت خدایی اون پناه ببرم.و از طرفیم چون پیروشم و اون امام منه احساس میکردم باید پشتش بایستم یا مواقعی که احساس دوستی صمیمانه می کردم کنارش می ایستادم.
خیلی به این موضوع فکر می کردم که کسانی که قبلا توی خوابم دیدم که میخواند منو بکشند و چندین نفر بخاطر من کشته میشند خودشون چی میشند که این خوابو دیدم که به دست امام علی کشته میشند . احساس امنیت کردم. سپاس خدایی که نگهدار منو خانوادمه.
برچسب:
نویسنده: آرین سامانی