تهدید به ترو ر و تحقق تعببر خوابم
-
تاریخ: 1405/4/27 ساعت: 20:00
تهدید به ترو ر و تحقق تعببر خوابمدر این مطلب نکات مهم و اطلاعات مرتبط با این موضوع را مرور میکنیم.در ادامه جزئیات، نکات مهم و بخشهای قابل توجه این موضوع را بررسی میکنیم.اینروزا یه عده جهود و اسرا یلی و سلطنت طلب هی توی فضاهای مجازی منو تهدید به ترور میکنند. به خاطر نظراتی که مخالفشون دارم و چون م...
امام علی نجاتم میده. ساندویچی علی بابا...
-
تاریخ: 1405/4/27 ساعت: 20:00
امام علی نجاتم میده. ساندویچی علی بابا...در ادامه اطلاعات مربوط به این مطلب و نکات قابل توجه آن را مشاهده میکنید.در این مطلب بخشهای مهم موضوع به شکل کاملتر بررسی شده است.سی و هفت سال پیش یه ساندویچی کنار مدرسمون بود بنام علی بابا منو دوستم شهرام بیشتر مواقع صبحونه و ناهارمونو با هم اونجا ساندویچ ...
خداست که آدمو عزیز میکنه
-
تاریخ: 1405/4/27 ساعت: 20:00
خداست که آدمو عزیز میکنهدر ادامه اطلاعات مربوط به این مطلب و نکات قابل توجه آن را مشاهده میکنید.در این مطلب بخشهای مهم موضوع به شکل کاملتر بررسی شده است.حدود یکی دوماه پیش بود که یه معامله ای رو باید انجام میدادم اما معامله سردرگمی بود و استرس داشتم(من بنگاهی نیستم معامله ملکی هم نبود)هی زمان می ...
سوالی که از دوست فوت شدم توی خوابم پرسیدم...
-
تاریخ: 1405/4/27 ساعت: 20:00
سوالی که از دوست فوت شدم توی خوابم پرسیدم...در ادامه اطلاعات مربوط به این مطلب و نکات قابل توجه آن را مشاهده میکنید.در این مطلب بخشهای مهم موضوع به شکل کاملتر بررسی شده است.چند ماه پیش خواب دوست صمیمیم که فوت شده بود رو دیده بودم و اینجا نوشتم که یه گوله موهامو بهش دادم و بهش گفتم به اندازه این م...
خدا هم مهربانه و هم سخت گیر
-
تاریخ: 1405/4/27 ساعت: 20:00
خدا هم مهربانه و هم سخت گیرجزئیات تکمیلی این موضوع به همراه بخشهای مهم در ادامه ارائه شده است.این گزارش شامل اطلاعات اصلی، توضیحات تکمیلی و نکات مهم درباره این موضوع است.دلم می خواست یه چیزی رو اینجا پست کنم . اما این مطلب که الان دارم می نویسم رو مهم تر دیدم اون چیزی که میخواستم پست کنم رو میذارم ...
دلم میخواد بمیرم
-
تاریخ: 1405/4/27 ساعت: 20:00
دلم میخواد بمیرمدر این مطلب نکات مهم و اطلاعات مرتبط با این موضوع را مرور میکنیم.در ادامه جزئیات، نکات مهم و بخشهای قابل توجه این موضوع را بررسی میکنیم.سرم درد گرفت بس که گریه کردم...دیروز یه جوری دلم شکست که هیچوقت نشکسته بودیه جوری گریه کردم که هیچوقت گریه نکرده بودمبرای اولین بار صبح نه دعا کر...
آرامش روح و ذهن
-
تاریخ: 1405/4/27 ساعت: 20:00
آرامش روح و ذهندر این مطلب نکات مهم و اطلاعات مرتبط با این موضوع را مرور میکنیم.در ادامه جزئیات، نکات مهم و بخشهای قابل توجه این موضوع را بررسی میکنیم.آدمای دیگه رو نمی دونم چه جوریند اما من همیشه ذهنمو پاک می کنم از هر آدم یا آدمکی که باعث ناآرامی خیال و ذهن و روح و اعصابم میشه و بجاش آدمایی که ...
خواب بهشتی
-
تاریخ: 1405/4/27 ساعت: 20:00
خواب بهشتیدر این مطلب نکات مهم و اطلاعات مرتبط با این موضوع را مرور میکنیم.در ادامه جزئیات، نکات مهم و بخشهای قابل توجه این موضوع را بررسی میکنیم.دومین پستمه که توی این ماه میذارم دیشب خواب دیدم یه جایی بودم پر از آرامش انگار نسیم دلخوشی می وزید یه جایی یکی بود که اون آدم خیلی قوی بود بهم گفتند ب...
اولین پست بعد وصل شدن اینترنت
-
تاریخ: 1405/4/27 ساعت: 20:00
اولین پست بعد وصل شدن اینترنتدر این مطلب نکات مهم و اطلاعات مرتبط با این موضوع را مرور میکنیم.در ادامه جزئیات، نکات مهم و بخشهای قابل توجه این موضوع را بررسی میکنیم.قلبم درد و سوزش داره. شب و روزای سختی رو پشت سر گذاشتیم. خیلیا بودند اما دیگه نیستند. اونا که راحت شدند البته یه سریا هم جهنمی شدند....
خواب دیشبم
-
تاریخ: 1403/6/3 ساعت: 15:03
بنام آنکه هستی شیدای اوستدیشب خواب دیدم که با همسر و دختر و پسرم داشتیم به یه پاساژی می رفتیم ، نمی دونم کدوم پاساژ بود و چه خیابونی بود یه قسمتی چهار ، پنج تا پله به پایین باید میرفتیم و داخل محوطه ای می شدیم که بریم توی پاساژ . یه دفعه دیدم روی یکی از پله ها به گمونم پله ی دوم بود از پایین به بالا...
دیسک کمر و سیاتیک...
-
تاریخ: 1403/5/4 ساعت: 4:00
بنام آنکه هستی شیدای اوستاین چند روز تعطیلی با عود کردن دیسک کمر و درگیر شدن سیاتیک برام گذشت درد زیادی کشیدم نمی تونستم خوب بشینم خوب راه برم خوب بخوابم کسی دکتر خوب سراغ داره بتونه دیسکمو جا بندازه؟ پدرمم دیسک داشت و سیاتیکم داشت وضعش از من بدتر بود . یه حکیم باشی توی یه دهات توی سبزوار یا نیشابور...
روزای پر حادثه
-
تاریخ: 1403/4/3 ساعت: 14:14
بنام آنکه هستی شیدای اوستحدود یه ماه پیش دستم سوخت در دیگ خورش رو برداشتم با بخارش توی عرض چند ثانیه سوخت بی سرو صدا گفتم دستم سوخت میرم تا پماد سوختگی بگیرم . همسرم نگاهی با خنده ای طعنه آمیز بهم کرد یعنی(سوسول چیزیت نشده) توجهی بهش نکردم من خودم ، خودمو خوب میشناسم که چه جوریم بی سرو صدام اما میدو...
از توقیف ماشینم تا مخ خور عن...
-
تاریخ: 1403/3/4 ساعت: 13:46
بنام آنکه هستی شیدای اوستماشینمو توی ترافیک و توی محدوده ی طرح ترافیک و هنگامه ی برگشتن از سر کارمون به همراه همسرم توقیف کردند! مثل دزدها پریدند جلوی ماشینم و گواهینامه خواستند و هر کاری کردند که خانمم بره عقب بنشینه نرفت مامور خودش مجبور شد عقب بنشینه و دزدیدنمون و ماشینو توقیف کردند !!! به جرم بد...
یه مخ خور عن دیگه ...
-
تاریخ: 1403/3/4 ساعت: 13:46
بنام آنکه هستی شیدای اوستیه مخ خور عن دیگه کامنت خصوصی گذاشته بزدلانه و اسمشو نذاشته خبر نداره که من می شناسمش دو تا وبلاگ داره هر شب و روز وراجیاشو توی اون دو تا وبلاگ میکنه .مخ خور عن چون همه ی کاراتون از روی ریاست ، قرآن رو نمی فهمید خداوند گفته:الله ولی الذین آمنوا یخرجهم من الظلمات الی نور . وا...
خاطره ای از بمباران
-
تاریخ: 1403/2/3 ساعت: 21:30
بنام آنکه هستی شیدای اوستده ساله بودم خونمون دزاشیب نزدیک جماران بود.وقتی به اون خونه رفتیم پدرم نمی دونست که صاحبخونه سرهنگ و مشاور رییس جمهور وقت بود. من و برادرام وقتی بازی میکردیم زن صاحبخونه زنگ میزد و داد و بی داد می کرد و میگفت لوسترامون می لرزه! مادرم بهشون گفته بود روز اول من بهتون گفتم بچه...
خواب نوه و عروسی
-
تاریخ: 1402/12/14 ساعت: 14:00
بنام آنکه هستی شیدای اوستچند ماه پیش بود یه خوابی دیدم پس ذهنم مونده ...خواب دیدم که عروسی دخترام بود ! جالبه که من یک دختر بیشتر ندارم اما چند تا دختر دم بخت بودند که دخترای من بودند ! بعد مراسم عقد کنون ، عروس که از دخترای من بود با لباس عروس نشسته بود روبروی داماد منم نگاهشون می کردم . دلنگران دخ...
خواب عشقم
-
تاریخ: 1402/12/14 ساعت: 14:00
بنام آنکه هستی شیدای اوستخوابای زیادی می بینم چند شب پیش خواب سحرو دیدم که کلی برنامه و بگو و بخند و لحظه های عالیه عالی بود... و دیشبم باز خوابشو دیدم تو خیابون بود با مانتوی سفید و کتونی سفید و دستاش توی جیب مانتوش بود و پر استرس بود ...نمی تونم عیان تعریفش کنم احساس می کنم به مصلحت نیست ...معذرت ...
عاقبت خانواده ی جادوگرا
-
تاریخ: 1402/11/20 ساعت: 1:44
بنام آنکه هستی شیدای اوستاین ماجرا رو توی خاطراتم نوشته بودم اما اینجا به کجا انجامیدش رو می نویسم که جالبه و عبرت آموز...توی نوجوونیام توی تب و تاب و اضطراب عشق و عاشقیم که بودم ، بابام بهم پیشنهاد داد دختر خالمو بگیرم و منم این پیشنهاد رو پس زدم و شوکه هم شده بودم که چرا بابام این پیشنهادو بهم داد...
بیست کیلو لاغر کردم
-
تاریخ: 1402/9/27 ساعت: 20:38
بنام آنکه هستی شیدای اوست ده ماه پیش نودوپنج کیلو بودم وقتی رفتم جلوی آینه و شکممو دیدم خیلی بدم اومد بخصوص صورتمو که چاق شده بود .گفتم میخوام بیست کیلو لاغر کنم ! توی گوگل هر چی جستجو کردم دیدم همه میگند نتونستند لاغر کنند و ... تقریبا ناامید شدم و با خودم گفتم اگه میشد لاغر کرد همه لاغر بودند ! به...
گل رز سیاه و درخواستم از خدا بابت حسابکشی از بابام
-
تاریخ: 1402/9/7 ساعت: 7:54
بنام آنکه هستی شیدای اوستیه چند روزی بود تو فکرم بود گل رز سیاه بخرم و توی خونم نگهداری کنم چون خیلی خوشگله . گوگل کردم و دیدم نوشته بود برای مراسم عزا استفاده میشه ! خورد توی ذوقم و پشیمون شدم ! گفتم یه وقت بدیُمن باشه .هی می شینم محاسباتی می کنم و بلند میشم و قدم میزنم و سرمو یه کم می گیرم و یه هو...