بنام آنکه هستی شیدای اوست
حدود یه ماه پیش دستم سوخت در دیگ خورش رو برداشتم با بخارش توی عرض چند ثانیه سوخت بی سرو صدا گفتم دستم سوخت میرم تا پماد سوختگی بگیرم . همسرم نگاهی با خنده ای طعنه آمیز بهم کرد یعنی(سوسول چیزیت نشده) توجهی بهش نکردم من خودم ، خودمو خوب میشناسم که چه جوریم بی سرو صدام اما میدونستم الان دستم حالت حادی داره اینجوری شد
برچسب:
نویسنده: آرین سامانی