خرید بک لینک

سوالی که از دوست فوت شدم توی خوابم پرسیدم...

در ادامه اطلاعات مربوط به این مطلب و نکات قابل توجه آن را مشاهده می‌کنید.

در این مطلب بخش‌های مهم موضوع به شکل کامل‌تر بررسی شده است.

چند ماه پیش خواب دوست صمیمیم که فوت شده بود رو دیده بودم و اینجا نوشتم که یه گوله موهامو بهش دادم و بهش گفتم به اندازه این موها برات قرآن خوندم و اونم توی خواب انگار معطل اون گوله موهایی بود که بهش دادم و انگار راه هایی براش بسته بود و با دادن اون گوله موها بهش، اون راه ها براش باز شد و بی قرار بود که بره و بهم گفت بعداً میام پیشت و من احساس کردم می خواد بره محله ای که مدرسه دوست دخترش (عشقش) اونجا بود خیابون یخچال و اون اطراف... مدرسه و محله قدیممونم اون محدوده ها بود.

دیشب توی فکرش بودم و دیشب قبل خواب نشسته بودم و با خودم گفتم علی بهم گفت بعداً بهت سر میزنم اما دیگه توی خوابم نیومد!

خوابیدم و اومد توی خوابم ( یعنی وقتی به فوت شده ها فکر می کنیم می فهمند که داریم بهشون فکر می کنیم بار چندم بود این اتفاق میفته قبلاً راجب داییم این اتفاق افتاده بود) با هم صحبت کردیم. توی خوابم اومد خونمون و همه خانوادم خواب بودند. بهم گفت آهسته صحبت کن تا خانوادت بیدار نشند چیزایی که به هم گفتیم رو وقتی بیدار شدم یادم رفت فقط این یادم موند که بهش گفتم علی یه سوالی ازت داشتم اما فرصت نشد ازت بپرسم فوت شدی الان میخوام ازت بپرسم اون زمانا که هر دوتامون جوون بودیم و تو با خانمای زیادی توی رابطه بودی توی هر نوبت چند بار ... می شدی؟ با تعجب نگام کرد و گفت یک بار. منم تعجب کردم و پرسیدم فقط یک بار!؟

گفتم من توی بیست و یکی دو سالگیم که توی رابطه(ص ی غه) بودم توی هر دوساعت چهار بار ... میشدم حالا توی سیزده چهارده سالگیم که رابطه ای نداشتم اما خیلی قوی تر از بیست و یکی دوسالگیم بودم و اگه توی سیزده چهارده سالگی رابطه می داشتم توی هر دوساعت بالای هفت ، هشت بار ... می شدم.

به سختی تونستم اون دوران رو بگذرونم و به شدت برام عذاب آور بود با یه تصویر یا فیلم ... هیچوقت نه به این چیزا فکر می کردم و نه عکس و فیلمی می دیدم مجبور بودم هیچی نبینم و فکر هم نکنم و دائمم ورزش کنم و روزه بگیرم تا تونستم خودمو کنترل کنم اون دوره ها اینترنت و ماهواره هم نبود اگه بود نمی دونم چی میشد. بیچاره جوونای الان...

چون دوستم علی خیلی دنبال این چیزا بود فکر میکردم شاید این نیروی ج ن س یش از من قوی تر بود اما نبود. برام جالب بود که توی خواب این سوال توی ذهنم اومد و ازش پرسیدم

برچسب: نویسنده: آرین سامانی تاريخ: شنبه 27 تير 1405 ساعت: 20:00

صفحه بندی