مطلبي دلم مي خواست بنويسم.. دل دل مي كردم...
سالها پيش بود كه خانمي از من رنجيده شد. من نمي تونستم ازش عذرخواهي كنم. نتيجه ي معكوس مي داد پس سكوت كردم.خواستند پرده دري كنند و آبرومو ببرند من سكوت كردم و به خدا توكل كردم. من مقصر بودم اما پشيمان.
او ازدواج كرد من هم ازدواج كردم و گذشت... پس از مدتي كه او بچه دار شده بود و من هم بچه دار شده بودم باز سرنوشت به شكلي ورق خورد همديگه رو ديديم او در لفافه گفت از من متنفره. باز سكوت كردم و ديگه همديگه رو نديديم
دو هفته اي بود كه دائم ميومد تو ذهنم بهش فكر مي كردم پس از مدتي كه بهش فكر مي كردم آهي مي كشيدم و از فكرش بيرون ميومدم و مي گفتم ديگه تا ابد همديگه رو نمي بينيم اينم قسمت بود...
تا كه يكي بهم تو تلگرام پيام داد و حالمو پرسيد و گفت دلش برام تنگ شده و دوستم داره و ازين حرفا...
خيلي ها شماره ي منو دارند و تو تلگرامم هستند اما من اونا رو نميشناسم اول گفتم شايد مثل همونهاست اما ديدم نه خود همون خانمه ست. نوشتم سورپرايزم كردي.حالت چطوره؟ و...
10 روز يا دو هفته اي بود دائم ناخودآگاه ميومد تو ذهنم تا كه واقعا بهم پيام داد با هم صحبت كرديم ازش عذرخواهي كردم گفت نه من هيچوقت از تو بدي نديدم نمي دونم اصلا چي داري مي گي
بهم ميگفت دل دل ميكردم جوابمو بدي فكر نمي كردم جوابمو بدي با نااميدي بهت پيام دادم...
گفتمش: نه من پيام هيچكي رو بي پاسخ نميذارم من متكبر نيستم مگر اينكه اهانت آميز باشه كه شكرخدا تاحالا همچين موردي پيش نيومده مگر يه مورد كه اونم برام مهم نبود.
گفتمش اگر بهم پيام نمي دادي من عمرا دنبالت نمي گشتم چون تو از من ناراحت بودي و من مي ترسيدم گفت نه من نمي دونم راجب چي حرف مي زني من هيچوقت از تو ناراحت نبودم...
خوشحال شدم.به هر حال اين يه موضوعي بود كه آخر اين سال خيلي براي من خوشحال كننده بود.خداوند را شاكرم.17 سال بود آزارم مي داد.پس از 17 سال آرامش پيدا كردم.
اين سال هم روزهاي آخرشه براي همه آرزوي سلامتي و و بركت و رحمت و عاقبت بخيري دارم.
انشاالله سال جديد سالي پر از خير و بخشش و آرامش و سلامتي و رزق و بركت باشه