كلاس پنجم دبستان رو گذرونده بودم و تابستون بود سالهاي 1364 اين حدودا بود. گربه ي نوزادي در خونمون ديدم خيلي خوشگل بود و ملوس. معصوميت و التماس تو چشماش بود. ساعتها نشستم ديدم مامانش نيومد دنبالش. گفتم خدايا اين بچه گربه از گشنگي ميميره خودم بزرگش ميكنم عزييييزززم...
بردمش تو خونه پشت در خونمون قسمت جاكفشي نگهش داشتم مامانم گير مي داد بردمش تو حياط خونمون گفتم خيلي نوزاده كوچولويه مي ترسم آسيب ببينه اونموقعها شير سهميه اي بود براي شير جلوي بقاليها صبح زود مردم صف مي كشيدند. صبحها ميرفتم تو صف طولاني با چثه ي كوچيكم مي ايستادم سهميه ي خودمو با پول توجيبيم مي گرفتم ميدادم به گربه ام.اسمشو گذاشته بودم (پيشي)
پيشي خيلي معصوم بود.مامانم گيرش زياد شد و زياد شد تا كه گفت ببرش بيرون ولش كن گفتم خيلي كوچيكه يا از گشنگي ميميره يا ماشين زيرش ميكنه گفت نه هيچيش نميشه ببرش بيرون گفتم راه خونه رو بلده بر ميگرده گفت نه ببرش جاي دور ولش كن هرچي بهونه آوردم مرغش يه پا داشت. گريه كردم و با گريه سوار دوچرخم شدم يه دستم بند پيشيم بود يه دستم به فرمون دوچرخم. بردمش تو يه خرابه اي، ته خرابه كه نتونه بياد تو خيابون گذاشتمش خيلي گريه كردم گفتم پبشي منو ببخش دوستت دارم پيشي مامانم نميذاره نگهت دارم. كاشكي مي تونستم. پيشي منو ببخش، پيشي نري زير ماشين، پيشي نياي بيرون، به خدا ميسپارمت با چشماني مثل دريا برگشتم خونه رفتم تو اتاقم قهر بودم فرداش دل نداشتم برم سراغ پيشي. بنظرم پس فرداش بود با دوچرخم رفتم از دور ديدم كف خيابون يه چيزي به آسفالت پرس شده... چشمامو با دستام گرفتم گفتم خدايا اين پيشي منه؟ نباشه خدايا، پيشي من نباشه ...
ناچار بودم برم جلو رفتم ديدم خود پيشيمه گفتم خدايا كاشكي اشتباه كنم رفتم تمام خرابه رو گشتم و برگشتم ديدم پيشيمه نشستم بالاي سرش زار زار گريه كردم فاتحه خوندم پيشي همه ي عشق من بود.اومدم خونه گريه كنان داد زدم گربمو كشتي خيالت راحت ششششششد؟؟؟؟ ناراحت شد و گفت صدقه ميدم. داد زدم صدقه ي تو مگه گربه ي منو زنده مي كنه؟!!!
دوهفته افسرده بودم در اتاقم بروي همه بسته بود هر روز مي رفتم همونجا بالاي سر پيشي فاتحه ميخوندم و ميگفتم منو ببخش.
33 سال ازون زمان گذشته مدتيه گذرم به اونجا ميفته من كه پيشيمو يادم نرفته ميگم پيشي كجايي؟؟؟ جات خوبه؟ حالت خوبه؟ پيشي منو بخشيدي يا نه؟ پيشي كاش ميتونستم نگهت دارم پيشي من خودم نون خور بابا و مامانم بودم خودمم زيادي بودم اونا هيچوقت منو دوست نداشتند تو رو كجاي دلشون ميذاشتند؟! پيشي هنوز فراموشت نكردم پيشي 33 سال گذشته قدر كشيدم رشد كردم موهام كمي سفيد شده ريشام نصفش سفيد شده، پيشي گرفتارم منو دعام مي كني؟ پيشي خستم ناراحتم نگرانم دل آشوبم پيشي دلم گرفته. پيشي ازون زمانِ تو تنهاترم. پيشي من اگه از پا بيفتم بچه هامم منو يادشون ميره، پيشي مشكلِ من، عمده ي مشكل من اينه كه زياد مي فهمم. پيشي تجربه هايي دارم كه خيلي ميفهمم. خستم ميكنه اين همه فهميدن. پيشي گرفتارم دعام كن. پيشي هنوز يادت ميفتم اشكم سرازير ميشه. پيشي جان منم ميام اونجا منتظرم باش. دير نيست. پيشي بايد برم خدانگهدار بازم ميام...
امضاء: آبتين
برچسب:
نویسنده: آرین سامانی