امروز که خونه مشغول استراحت بودم از صبح که بیدار شدم سرم تو گوشی بود تا الان یه دفعه دیدم شب شده اما کارم تو گوشی تموم نشده چه دنیائیه این فضای مجازی!
معمولا با لپتاپم اینجا رو چک می کنم حال روشن کردنشو نداشتم با گوشی اومدم پست بذارم. وقتم نشد قرار بذارم با دوستم برم استخر.
چند وقت پیش با یکی از دوستان رفته بودیم استخر تو آب بودیم گفت میای بریم ماساژ ومون بدند؟ یه آن چشام برق زد و پرسیدم ماساژور وِخانم دارند؟ یه دفعه متعجب نگام کرد و خندید و گفت نه بابا مَرده. نگاهش کردم گفتم همچین گفتی ماساژمون بدند فکر کردم خانمه. نه من نمیام میخوای تو برو. گفت چرا؟ گفتم خوشم نمیاد مرد ماساژم بده، تو مگه خوشت میاد دست مردونه ماساژت بده تو آب بودیم حسابی خندیدیم. هیچی اینجوری که گفتم اونم پشیمون شد و نرفت.
برچسب:
نویسنده: آرین سامانی