خرید بک لینک

بنام آنکه هستی شیدای اوست

امروز یکم شهریوره تولد دو نفری تو این روزه که هر دوشون برام تا بی نهایت نحس بودند یکیشون پسر بود و یکیشون دختر پسره اول اسمش ب بود دختره اول اسمش پ ولشون کن...

از کودکی دو تا بچه هام یه 1 ای دارم که همیشه دوستشون دارم الان یادم اومده.

دخترم وقتی میومدم خونه غذا میخوردم میومد کنارم می نشست یه لبخندی میزد بهش از غذام میدادم همسرم میخواست دورش کنه می گفت غذا بهش دادم نمی ذاشتم می گفتم بذار پیشم باشه دوست داره از غذای منم بخوره کاریش نداشته باش پسرمم شبا موقعی که از سر کار میومدم و مشغول غذا می شدم میومد کنارم می ایستاد از غذام بهش می دادم همسرم می گفت نمی دونم چرا دوست دارند از غذای تو هم بخورند میگفتم کاریش نداشته باش پسرم وقتی از غذام بهش می دادم اول نمی خورد خجالت می کشید بعد با کلی بوس که می کردم میخورد سریع می دوید تو آشپزخونه در یخچالو باز می کرد هر چی پیدا می کرد میاورد در ازای غذایی که بهش می دادم جلوم می ذاشت خیییلی شیرین بود یاد بچگیشون بخیر. خدا رو سپاسگزارم

پست پایینو

برچسب: نویسنده: آرین سامانی تاريخ: يکشنبه 10 مهر 1401 ساعت: 7:10

صفحه بندی