آااااااااااااااااااااااااااااااه خداي عزيز من...
تازگي ها صبح ها برام عزيز شده انتظار صبح را مي كشم تا تو تلگرام تصاوير زيبا همراه با سلام صبح بخير بفرستم...
مدتي بود شب و روز تو فكر بودم خاطراتم ناخواسته تو ذهنم مي چرخيد معلم كلاس پنجم دبستانم خيلي خاطراتش برام تداعي مي شد. هيچ معلم ديگه اي از دوران دبستانم رو نه اسمشون يادمه و نه خاطراتشون و نه جاذبه اي آنچنان برام داشتند بجز معلم پنجم دبستانم اون تنها كسي بود كه منو باور داشت تنها كسي بود كه به گفته ي بچه ها كه بين خودشون حرف مي زدند و من يواشكي گوش مي كردم ميگفتند خانم مدير خواسته آبتين رو بيرون كنه خانم معلم گفته اگه بيرونش كنيد استعفاء مي دم.روزيكه پروندمو گذاشت روي ميز زنگ بزنه تا خانوادم بياند منو از مدرسه ببرند و بيرونم كنه همون موقع در جا استعفاشو گذاشت روي ميز و چون بهنرين معلم منطقه شناخته شده بود مدير مجبور شد عقب نشيني كنه بچه ها تا آخر سال خيلي اذيتش كردند مي گفتند همه ي كلاس يه طرف آبتين يه طرف اونو از همه ي ما بيشتر دوست داري ميخندي به اون نگاه مي كني درس ميدي به اون نگاه مي كني زمان استراحت به اون نگاه مي كني انگار فقط اون اينجاست. اون بخاطر من به مدير مدرسه تعهد داد و خودش بهم نگفت بلكه بچه ها بهم گفتند...
كلافه شده بودم ازينهمه خاطره شروع كردم جستجوش كردم بالاخره پيداش كردم عكسمو گذاشتم تو پروفايلم و سلام كردم و گفتم منو ميشناسيد؟ گفت نه. گفتم مدرسه ي فلان؟ گفت نشناختم. گفتم آخر سال كه شد با امير تعقيبتون كرديم.گفت منو از كجا پيدا كردي نكنه دوباره تعقيبم كردي. نگاهي به متن نوشتش كردم ديدم صورتك خنده گذاشته فهميدم خوب يادشه كه من حساسم بهم بر مي خوره و چون استيكراي خنده رو ديدم بهم بر نخورد. گفتم خانم معلم من شاگرد تيزي بودم. گفت هنوزم تيزي خنديدم و استيكر خنده گذاشتم.
عكس خانوادشو گذاشت و منم عكس خانوادمو گذاشتم گفت انگار دو سه سال پيش بود اومدي كارت دعوت عروسيتو بهم دادي ماشاالله بچه هات چقدر بزرگ شدند گفتم آره زود گذشته و من دارم پير ميشم اما من هنوز شاگرد شما هستم.گفت نه پير نميشي مثبت فكر كن بهش گفته بودم هر صبح رو انتظار مي كشم تا به شما سلام صبح بخير بفرستم. او هم بهترين سلام ها رو براي من مي فرسته نوشته بود تو با معرفت تريني در طول سال تحصيلي پنجم دبستانم هم هميشه ميگفت آبتين بامعرفت ترين پسر مدرسه ست.
قشنگ ترين احساس رو اين روزها دارم.نوشته بود دلش ميخواد يه روزي منو ببينه. اون مثل همون سالهاست هرگز عوض نشده تاحالا كسي رو نديدم تو اين سالها عوض نشده باشه. بجز خانم معلمم.
دوست داشتن معنوي قشنگ ترين احساس دنياست.