گاهي مرگ بعضي ها مايه ي آرامشه. وقتي فكر مي كني و مي بيني خون ريخته شده ات پس از سالهاي طولاني همچنان تازه ست...
مگه ميشه خوني ريخته بشه و دست خدا براي انتقام بلند نشه؟ چنان ضربه اي به هنگام ميكوبه كه نپرس... با آنچنان فضاحت و آبرو ريزي مرگ و پايان شخص خونريز رو رقم مي زنه كه نپرس...
خون من هرگز خشك نمي شه و همچنان تازه ست و دست خدا بلند شده و انتقام رو خداوند گرفته و دست ابوجهلي كوتاه شده و وقتي تو خلوتم فكر مي كنم چنان آرامشي بدست ميارم كه نگو و نپرس... آري خوني كه بريزي و آرزوهايي كه پرپر بكني دست انتقام خدا بلند ميشه. اون فضاحت رو كه بهش مي انديشم كه شخص خونريز بدان دچار شد و به درك رفت آرامشم مي ده. خود خدا در مورد ابوجهل مژده مي ده كه ((دست ابوجهل كوتاه شد)). يعني بعضيا اينقدر بي شرفند كه مرگشان مايه ي زندگي ست.
گاهي نسل اون آدم خونريز هم همان ابوجهل خواهند شد. قلبهايي در اين جهان هستند كه با محبت و دوستي وعشق بكلي بيگانه اند تو از ميكروب نمي توني انتظار داشته باشي تميز باشه وقتي ميكروب بخواد تميز بشه مي ميره وقتي بعضي قلبها بخواند مهربان بشند مي ميرند آنان خود خواسته اند كه قساوت تارو پودشان شود دست خدا باز بلند خواهد شد. نوبت بعضي ها هنوز در انتظاره تا به موقعش.