بنام آنکه هستی شیدای اوست
کمردردم خوب نشده مشغول درمانم یکماهو خرده ای دارو خوردم و ورزش کردم الانم دارم فیزیوتراپی می کنم
... بابام برای من شاید پدر خوبی نبود اما برای برادرام بخصوص برادر بزرگم پدری بی نظیر بود معیارای ذهنیش با آنچه که من بودم متفاوت بود.انچه که تو ذهنش می درخشید تحصیلات اونم ریاضی یا طب بود مابقی رشته های دنیا تو ذهنش بی ارزش بود کودکی خوبی داشتیم متمول... سینه ام پر از بغض شد...
آره متمول پدری مهربان و زحمتکش و شان و منزلت اجتماعی بالا ، توانایی هوشی و ذهنی و جسمی فوق العاده و خیره کننده و خوش گذرون و امروز و به روز زندگی می کرد و به فکر فردا هرگز نبود بابت خسارات مالی که می خورد هرگز ناراحت نشد بهترین لذتهای زندگی رو برد و به مادرم چشوند که تو ذهن کسی نمی گنجه. مثلا بهترین و بزرگترین خونه های تو بهترین مناطق تهران اجاره میکرد و در همون حال مادرمو می برد بهترین هتل سه ماه اتاق اجاره میکرد و به ما می گفت مادرتون مریضه و بیمارستانه و بستریه و بچه ها رو راه نمیدند که بتونید برید و منم بعنوان همراهش باید برم شب پیشش و مادربزرگم یعنی مادر مادرم میومد پیش ما و غذامونو درست می کرد اما مادرم آنچنان که باید سپاسگزار پدرم نبود یعنی هرگز نبود همیشه طلبکار بود انگار که نوکرشه و یه دوزاری نباید برای فامیلاش خرج یا کمک کنه واما بابام کار خودشو پنهانی می کرد اقتضای طبیعت پدرم چنین بود که هرگز نباید ازش سپاسگزاری می شد هر که ازش سپاسگزاری میکرد توچشاش خار بود هرکی طلبکارانه باهاش رفتار میکرد بی منت بهش خیر می رسوند
تا دوران کودکی بهترین پدر دنیا بود هرگز نه دعوام کرد و نه دست روم بلند کرد اما بعد بلوغم پدر دیگه ای شد و بد رفتار و کج خیال باشگاه رزمی می رفتم میگفت میخوای بازوهاتو کلفت کنی منو بزنی؟ اوایل فکر می کردم شوخی می کنه اما تو رفتاراش متوجه شدم ذهنیتش نسبت به من اینه و همش در تب و تاب این بود که روزی خودشو دوتا برادرامو بزنم این همه بداندیشی رو می فرستم به آسمون پیش خدا که رسیدگی کنه اما درخواست کیفر نمی کنم براش می بخشم فقط میخوام بفهمه که به من چقدررررر بد کرده. پدر یه دونه ست بدشم برای آدم خوبه بدترینشم برای آدم خوبه چون انسان نیازمند به پدرو مادر آفریده شده و تنها موهبتیه که جایگزین نداره و آدمی که پدرو مادرش بد باشند به معنای واقعی کلمه بدبخته بخصوص اگه پدرش بد باشه و مادرشم رفتارشو با پدره تنظیم کنه و تو رفتارش با بچش از شوهرش تبعیت کنه
برچسب:
نویسنده: آرین سامانی