خرید بک لینک

بنام آنکه هستی شیدای اوست

روز 1 1 که بسیار 1ه و به حق روز پدر و روز مرد تعیین شده رو هم پشت سر گذاشتیم رفتیم سر خاک پدرم بهشت زهرا و با بابام کلی حرف زدم و از بعضیا گله کردم و با خود بابام شوخی کردم. بهش گفتم هر وقت میومدیم خونت بهمون یا پیتزا می دادی یا کباب الان من دلم پیتزا میخواد نمیخوای بهمون پیتزا بدی؟ بچه ها می خندیدند.هر وقت از خونش میرفتیم ناراحت می شد میگفت زود دارید میرید موقع رفتنم همسرم گفت الان حتما روحش میگه به این زودی نرید.اما هوا تو بهشت زهرا سرد و منفی سه درجه بود و سوز شدید میومد و منم کمرم درد میکرد دلم می خواست بیشتر بمونم اما نشد.بهش گفتم بابا اینجا آش کجا میدند همه خندیدند گفتم آخه تو مسیر چند نفرو دیدیم آش دستشون بود دلم هوس کرد تو هوای سرد می چسبید گفتم این بالایی بهمون بگو... خندیدیم. از بابام خواستم دعام کنه و خداحافظی کردم همیشه موقع خداحافظی سختمه هی بر میگردم و نگاهش میکنم.بعد سوار ماشین شدیم میخواستم برم سر خاک دوستم علی بیضی اما کمرم درد میکرد گفتم کنار قطعه ش نگه میدارم و فاتحه میخونم اما دلم نیومد گفتم ازم توقع داره با سختی پیاده شدم و رفتم و باهاش چاق سلامتی کردم و بهش گفتم علی من فقط سر خاک بابام و تو اومدم اینقدر برام عزیزی برام دعا کن. گفتم برات هر روز قرآن و دعا میخونم. دلم آروم گرفت و خداحافظی کردم و اومدم.چقدر شلوغ بود هم رفتن و هم برگشتن. وقتی اینهمه جمعیت وشلوغی رو دیدم تو دلم به کسانیکه به اسلام و مسلمانان فحش میدند خندیدم. درازگوشان نمی دونند مردم همچنان معتقدند. بس رقت انگیز و ترحم انگیزند.بخصوص وقتی که باهاشون بحث می کنی و کم میارند و مثل جن وامونده زل میزنند و نگاهت میکنند و مثل کفتاری که جلوی شیر خودشو به شلی و فلجی میزنه آهسته آهسته ازت دور میشند و تو افق محو می شند. اگه کلشونو تو یه استادیومی مثل آزادی جمع کنند ازشون پنج تا سوال می پرسم مطمئنم حتی یه دونه سوال از پنج سوالو نمی تونند جواب بدند.بی سوادند بی سواد.و این بدین معنا نیست که من با این سیستم ضد بشری موافقم. این سیستم و فحاشان به مسلمین هر دو ضد بشریند و تباه گر. اگر این باید ساقط بشه اونها هم باید منهدم بشند.


برچسبها: میلاد علی, روز پدر, روزمرد, بابا

برچسب: نویسنده: آرین سامانی تاريخ: سه شنبه 2 اسفند 1401 ساعت: 14:00

صفحه بندی